خاک نشین افلاک گرد

ز منزل کفر تا به دین یک قدم است
وز عالم شک تا یقین یک نفس است
این یک نفس عزیز را خوش میدار
کز حاصل عمر ما همین یک نفس است خیام
**********************************

خدا پرسید میخوری یا میبری؟ ومن گرسنه پاسخ دادم می خورم چه میدانستم آنکه پرسید شیطان بود، وآنچه خوردم سیب .. تنها چیزی که با خود بردم خاطرات زیبای بهشت بود...

آخرین نظرات
  • ۱۵ مرداد ۹۴، ۰۱:۱۶ - سوین
    .......
نویسندگان

در رثای یک واژه

چهارشنبه, ۵ آذر ۱۳۹۳، ۰۵:۱۶ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم



 عجب روزگاری شده است از من ذهنم تا آنچه که بر من بشر میگذرد چقدر فاصله افتاده است ،فاصله ای به اندازه تمام بودها وهست ها وخواهد بود ها و،چه میگویم فاصله ای به اندازه عدم وجود به اندازه تمام دیدنی های زمینی وتاریکی های کهکشانی،شاید هم به اندازه تمام بودن های کی یرکگورگوژپشت دانمارکی تا تمام نیست های سیمون دوبوار فرانسوی ،فاصله ای به اندازه کلیسا و رنسانس .
آری مقدار فاصله را دارم می یابم
اما کدام فاصله؟ فاصله چه از چه؟
هرمسیری که از ذهنم میگذرد به یک مقصد بیشتر می رسد وآن مقصد چیزی جز آزادی وعدالت نیست.
اما  هنوز کامل نشناخته ام ان را و رنگی که نام آن رنگ را بشناسم برایش انتخاب نکرده ام در ذهنم از آن بهشت بی بدیل و رقیب ساخته ام که آن را یارای هماوردی نیست و.....
عجب زیباست هرچند تفاوت اساسی با زیبایی های اطراف من ما دارد...
آنقدر در عروج ذهنم غرق شده بودم و به آزادی می اندیشیدم که یادم رفته بود،که جسم من در هبوط است ، آنقدر در بهشت ذهنم به آزادی اندیشیده بودم که یادم رفته بود در هبوط جسمم در این کویر بی آب وعلف آزادی و عدالت می زیییم ،یادم رفته بود که آزادی اینها چندان هم تعریفی نیست ،یادم رفته بود که ما در دنیایی زندگی میکنیم که به نام آزادی ومدرن کردن تعلقات بشری 150میلیون انسان را در دوجنگ جهانی می کشند،آری نسیان مرا در بر گرفته بود وفراموش کرده بودم که همین آزادی بهانه ای برای راه اندازی 69جنگ از84جنگ بعد از جنگ جهانی دوم تا فروپاشی شوروی بوده و هزاران نفر را در ویتنام به جرم نداشتن آزادی قصاص کرده است،آری از یاد برده بودم که برای رساندن مردم هیروشیما وناکازاکی به هدف والای آزادی آنها را با بمب اتم به کربن دی اکسید تبدیل کرد تا آزاد باشند که در جو زمین بمانند یا به گردش منظومه شمسی بروند،آری برای تامین همین آزادی القاعده را بوجود آوردند......
یادم رفته بود که من در گوشه ای از این کویر دنیا برای آزادی طلبان زندگی میکنم که برای دعوت من به پذیرفتن آزادی تنها گزینه روی میزشان یعنی بمب اتم را به رخ من میکشند،انگار بمب اتم وآزادی رفقای خوبی برای هم شده اند وحسابی کیفشان کوک است ...
البته دو سه دسته آزادی طلب دیگر در اطراف من هستند ، که یکی از آنها منتهای آزادی را در برهنگی و عوری بشر و نمایش تختخواب ها میبیند،
ودو دسته دیگر شریعت را نقلیه ای به عدالت و آزادی میدانند...
یکی از این دو دسته ،راه آزادی وتقرب به خدا رادر طویله های بزرگترین و برترین عدل جویان تاریخ می داند و هرکس را که نخواهد از طویله عبور کند و برای تقربش انسان بودن در مکتب عدل جویان ومنادیان حقیقی آزادی را انتخاب کند حرامزاده اش می خوانند.
و دسته ی دیگرآزادی را در توحید خودساخته می بینند و هرکه را لبیک گو به این وسیله هدایت به آزادی نباشد سر از تن جدا به جرم شرک به آزادی مصنوع اینها جدا میکنند.
آری عجیب دنیای است ...
ما در دنیایی زندگی می کنیم که برای داشتن حق انتخاب و برای ترغیب به ایمان به دموکراسی با بمب اتم تهدیدمان میکنند و به جرم شرک به شریعت خود ساخته مصنوعی  تکفیرمان می کنند و سرمان را از تن جدا می کنند تا به آزادی برسانندمان عجب واژه قاتلی است این این آزادی
نه شاید هم متوجه شدید و متوجه شدیم که از این واژه جانی ومالک کویرتا آن واژه بهشت آفرین آزادی در ذهنم من که تنها راه رسیدن به آن عبور از دریچه های عدالت فراتر از زمان است ....چقدر فاصله وجود دارد... آری فاصله ای به وسعت عدم و وجود ...به وسعت هبوط وعروج...
  • امین ایرانی تبار

نظرات (۱)

  • آبجی خانوم
  • آیا احمد شهید به فرگوسن خواهد رفت؟!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی